أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

219

قانون ( فارسى )

سرمهء شسته دو اوقيه ، سونش شسته مس چهار اوقيه ( يك اوقيه - نسخه ) ، افيون سه اوقيه ، صمغ عربى چهار اوقيه ، چون گرد مىسايى و با آب باران قاطى مىكنى و از آن شياف مىسازى و شياف را در آب شنبليله فرومىكنى و به چشم بيمار مىكشى . اما اگر حجم گنبد آب چشم بزرگ شد چاره‌اش نيشتر زدن است . من بيمارى را كه اين حالت داشت با نيشتر زدن معالجه كردم . مادهء آبكى از زير قرنيه ريزش كرد و رويهء قرنيه به حالت طبيعى بازگشت و بعدا وسيلهء شير و شياف از معجونها او را شفا دادم . فصل دوم قرحهء چشم و ترك قرنيه قرحهء چشم اكثر از اخلاط تندمزاج و سوزناك آيد . قرحه‌ها هفت نوعند . چهار نوع در رويهء قرنيه پديد آيند كه جالينوس آنها را قرحه گويد ، و كسانى قبل از جالينوس آنها را زبرى ( خشونت ) ناميده‌اند . تفصيل قرحه‌هاى رويهء چشم از اين قرار است : 1 - مشابهت به دودى دارد كه بر سياهى چشم منتشر مىشود و جاى زياد اشغال مىكند اين را خفى ( پنهان ) يا قتام ( غبار سياه ) گويند . 2 - عميق‌تر و سپيدتر و در حجم كوچكتر است ، آن را ابر ، و گاهى گرد سياه نيز نامند . 3 - بر تاج سياهى چشم نشيند و گاهى چيزى از سپيدى گوشتگاه را در بر مىگيرد ، آن‌گاه آنچه بر كاسهء چشم است سپيد و آنچه بر گوشتگاه است به رنگ سرخ مىنمايد . اين نوع قرحه را اكليلى ( تاجى ) گويند . 4 - سومى را كه سوزشى ( احتراقى ) يا پشمى نامند ، تو گويى مقدار كمى پشم است بر كاسهء چشم و سه گودى دارد ، كه يكى را « لوبيون » گويند يعنى بسيار گود و در ژرفا كه قرحهء گود و تنگ و بىآلايش است . دومى را « لوبوما » نامند يعنى كنده‌كار ( حافر ) كه گودى آن از لوبيون كمتر و جاى بيشتر در بر مىگيرد . سومى « اوقوما » است يعنى سوزناك ، كه چرك و كثافت و خشك ريشه ( كبره ) دارد ، كه در پاكسازى آن خطر وجود دارد ؛ زيرا رطوبتى كه از آن سيلان مىكند غشاها را مىخورد و چشم را به تباهى مىكشاند . قرحهء چشم ، يا كمى بعد از رمد يا بعد از جوش يا به سبب ضربت پيدا مىشود . و اتفاق افتد كه منشأ قرحه در داخل باشد و به خارج انفجار كند و عكسش هم ممكن است . علامت : اگر قرحه بر قرنيه باشد ، نقطهء سپيد بر كرهء چشم آيد . اگر بر گوشتگاه يا قسمت تاجى باشد ، سرخ است و همراه درد شديد و تپنده است .